شنبه ۱۳ اردیبهشت ۰۴ ۲۳:۲۳ ۹ بازديد
من همیشه اون طرف یونیت نشسته بودم، با روپوش سفید، ابزارای استریل و لبخندی مطمئن برای آرامش دادن به بیمار. اما یه روز بالاخره نوبت خودم شد. یکی از دندونهای آسیای پایینم ترک برداشت و دیگه کاری براش نمیشد کرد جز کشیدن و جایگزینی با ایمپلنت.
راستش، تا خودم بیمار نشدم، نمیدونستم ترس واقعی از صدای دریل و کشیدن دندون چیه! اون روز که روی یونیت نشستم و به سقف خیره شدم، همکارم ماسک زد و شروع کرد، حس کردم چقدر بیمارا بهم اعتماد میکنن. بعد از جراحی، تورم و درد رو تجربه کردم، شب نتونستم بخوابم و چند روز بعد، تازه فهمیدم چقدر مراقبت بعد از درمان مهمه.
تجربه بیمار بودن باعث شد اخلاق کاریم هم عوض شه. الان بیشتر با بیمارا همدردی میکنم، آرومتر برخورد میکنم و حتی موزیکی که تو کلینیک پخش میکنم، دقت بیشتری روش دارم. گاهی لازمه بری اون سمت صندلی تا بفهمی چطور باید با اونایی که درد دارن، مهربونتر باشی.
راستش، تا خودم بیمار نشدم، نمیدونستم ترس واقعی از صدای دریل و کشیدن دندون چیه! اون روز که روی یونیت نشستم و به سقف خیره شدم، همکارم ماسک زد و شروع کرد، حس کردم چقدر بیمارا بهم اعتماد میکنن. بعد از جراحی، تورم و درد رو تجربه کردم، شب نتونستم بخوابم و چند روز بعد، تازه فهمیدم چقدر مراقبت بعد از درمان مهمه.
تجربه بیمار بودن باعث شد اخلاق کاریم هم عوض شه. الان بیشتر با بیمارا همدردی میکنم، آرومتر برخورد میکنم و حتی موزیکی که تو کلینیک پخش میکنم، دقت بیشتری روش دارم. گاهی لازمه بری اون سمت صندلی تا بفهمی چطور باید با اونایی که درد دارن، مهربونتر باشی.
- ۰ ۰
- ۰ نظر