سه شنبه ۰۲ تیر ۰۵

آرشیو اردیبهشت ماه 1404

سلام من رضا معینی هستم دندونپزشکی که تجربیاتشو با شما در میون میزاره.

اخرین مراجعه کننده که خستگیو از تنم برد

۱۷ بازديد
من رضا معینی هستم، دندان‌پزشک کلینیک اپکس. امروز یکی از اون روزهای شلوغ و پر مراجعه بود که واقعاً تا لحظه آخر بی‌وقفه درگیر درمان بیماران بودم. حسابی خسته شده بودم و منتظر بودم کارم تموم بشه که آخرین بیمار وارد اتاق شد؛ یک پسر کوچولوی ۴ ساله، خجالتی و بی‌قرار.

واقعیت اینه که معمولاً کار دندان‌پزشکی کودکان نیاز به تخصص خاص خودش داره و بهتره به متخصص مربوطه ارجاع داده بشن، ولی مادر این کودک، از اون دسته مراجعه‌کننده‌هایی بود که سال‌هاست کلینیک اپکس رو انتخاب می‌کنه و همیشه برای درمان خودش هم پیش من میاد. با اعتماد کامل، خواست که من کار دندون پسرش رو انجام بدم، چون به گفته خودش، فقط به من اطمینان داره.

با اینکه کار سختی بود و بچه همکاری زیادی نمی‌کرد، تمام تلاشم رو کردم که بدون ترس و ناراحتی، درمانش رو انجام بدم. وقتی کار تموم شد و پدر و مادرش با لبخند و چشم‌های پر از رضایت و قدردانی ازم تشکر کردن، خستگی تمام اون روز از تنم بیرون رفت. همون لحظه یادم اومد که چرا عاشق این کارم.

درست مثل روزهایی که بیمارانم برای ایمپلنت در رشت به من مراجعه می‌کنن و بعد از درمان با لبخند بیرون می‌رن، این حس رضایت و اعتمادِ بی‌قیمت، چیزی نیست که با هیچ خستگی‌ای عوضش کنم.

یه چرخ سفالو کلی گل...

۱۰ بازديد
یکی از مریضام بهم گفت یه کارگاه سفالگری هست آخر هفته‌ها برگزار می‌شه. با خودم گفتم: «چرا که نه؟ سفال با دندون که فرق داره، ولی هر دو با دست سر و کار دارن!»
رفتم اون کارگاه. اولش که وارد شدم، همه چی پر از خاک رس و بوی گل بود. نه از ماسک و روپوش سفید خبری بود، نه از یونیت و چراغ‌های تیز. یه چرخ سفال بود، چند تا آدم ذوق‌زده، و یه مربی که هی می‌گفت: «گل رو حس کن، زور نزن، راه بیفت باهاش.»
دستام که رفتن توی گل، انگار یه دنیای جدید باز شد. اون نرمی، اون انعطاف... هیچی کم نداشت از درمان ریشه یا ترمیم یه دندون! ولی فرقش این بود که اینجا خبری از استرس نبود. خراب می‌شد؟ اشکالی نداشت. له می‌شد؟ از اول.
تو مطب، اشتباه یعنی درد برای بیمار. اینجا، اشتباه فقط بخشی از مسیر بود.
دو ساعت با گل ور رفتم تا یه چیزی شبیه لیوان ساختم. البته بیشتر شبیه فنجون کج و معوج بود، ولی واسه من اندازه یه اثر هنری باارزش بود.
اون روز فهمیدم چقدر خوبه آدم گاهی از دنیای حرفه‌ای خودش فاصله بگیره، بره یه جا که هیچی بلد نیست، و از صفر شروع کنه. حتی اگه یه لیوان کج باشه، حس ساختنش با دستای خودت یه جور لذت خاص داره که تو هیچ مطب و درمانی نیست.
از اون روز به بعد، هر وقت حس می‌کنم ذهنم گره خورده، یاد اون گل و چرخ و آرامش کارگاه می‌افتم. شاید اگه دندون پزشکی رو انتخاب نمیکردم قطعا سمت سفالگری میرفتم اما مطمئنم که به عنوان شغل دوم و تفریحی برای ارامش خودم بهش فکر میکنم .

عمل جراحی خواهرم...

۱۲ بازديد
من دندان‌پزشکم. سال‌هاست که در این حرفه مشغول به کارم و عمل‌های زیادی رو انجام دادم، اما راستش هیچ‌کدوم از اون‌ها مثل این یکی نبود... چون این بار، بیماری که روی یونیت نشسته بود، خواهر خودم بود.

وقتی خواهرم بهم گفت که برای جراحی کاشت ایمپلانت آماده‌ست و می‌خواد بیاد پیش خودم، از یه طرف خوشحال شدم که بهم اعتماد کرده، و از یه طرف، یه استرس عجیبی تو دلم افتاد. نه به‌خاطر سختی جراحی چون به مهارتم ایمان داشتم بلکه چون پای خواهرم  وسط بود. نمی‌خواستم حتی کوچک‌ترین مشکلی پیش بیاد.

تصمیم گرفتم که این جراحی رو تو کلینیک دندان‌پزشکی اپکس انجام بدم؛ جایی که سال‌هاست توش کار می‌کنم و به تیمش اعتماد کامل دارم. همه‌چیز از همون اول با دقت برنامه‌ریزی شد: از مشاوره‌ی اولیه تا بررسی کامل وضعیت فک و طراحی دقیق برای کاشت.

روز جراحی، همه چیز آماده بود. خواهرم نگران بود، خودمم بی‌اختیار یه ذره بیشتر از همیشه مضطرب بودم. ولی واقعیتش اینه که اون روز، تیم حرفه‌ای اپکس مثل همیشه کنارم بودن. از دستیار گرفته تا مسئول استریل و حتی همکارای دیگه‌ام همه با دقت و آرامش کمک کردن تا این جراحی دقیق و بدون هیچ مشکلی انجام بشه.

وقتی آخر کار، لبخند رضایت رو روی صورت خواهرم دیدم، تمام استرسم ریخت. یه حس خاصی داشتم، ترکیبی از غرورو  آرامش، . با خودم گفتم اگه این تجربه تو جای دیگه‌ای بود، شاید انقدر راحت نمی‌تونستم از پسش بربیام.

صادقانه بگم، اگه تیم متخصص کلینیک دندان‌پزشکی اپکس و فضای حرفه‌ای و منظم اونجا نبود، این تجربه نمی‌تونست انقدر خوب و بی‌نقص پیش بره.

این یه تجربه متفاوت و خاص برای من بود، که نشون داد چقدر همراهی یه تیم خوب می‌تونه فشارها رو کم کنه و کیفیت کار رو بالا ببره. برای هر کسی که دنبال جراحی ایمپلانت در رشت هست، دلم می‌خواد با اطمینان کامل بگم: اپکس، یه انتخاب امن و حرفه‌ایه.

ملاقات همکار...

۱۷ بازديد
سلام من همون دندون پزشکیم که تجریاتشو با شما در میون میزاره 
قطعا برای هممون سخت ترین لحظات نشستن زیر دست دندون پزشکه اونم با دهنی باز 
وقتی که تمام دیدت فقط صورت و دست دندون پزشکه 
تا وقتی که خودم به عنوان مریض زیر دست دندون پزشک نشستم و بیشتر از هر موقعی مراجعه کننده هامو درک کردم 
این تجربه باعث شد تا بیشتر از هر وقتی مراقب دندونام باشم و هر شیش ماه برای مراقبت روتینم به دندون پزشکی مراجعه کنم
اما این بار می خوام یه کار متفاوت کنم و از یه کلینیک متفاوت وقت گرفتم تا در کنار مراقبت روتینم فضاهای متفاوت کلینیک هارم ببینم و بتونم بهترین خدماتو براتون لیست کنم تابتونین بهترین انتخاب ممکنو داشته باشین 

وقتی خود دندون پزشک میره زیر تیغ...

۸ بازديد
من همیشه اون طرف یونیت نشسته بودم، با روپوش سفید، ابزارای استریل و لبخندی مطمئن برای آرامش دادن به بیمار. اما یه روز بالاخره نوبت خودم شد. یکی از دندون‌های آسیای پایینم ترک برداشت و دیگه کاری براش نمی‌شد کرد جز کشیدن و جایگزینی با ایمپلنت.

راستش، تا خودم بیمار نشدم، نمی‌دونستم ترس واقعی از صدای دریل و کشیدن دندون چیه! اون روز که روی یونیت نشستم و به سقف خیره شدم، همکارم ماسک زد و شروع کرد، حس کردم چقدر بیمارا بهم اعتماد می‌کنن. بعد از جراحی، تورم و درد رو تجربه کردم، شب نتونستم بخوابم و چند روز بعد، تازه فهمیدم چقدر مراقبت بعد از درمان مهمه.

تجربه بیمار بودن باعث شد اخلاق کاریم هم عوض شه. الان بیشتر با بیمارا هم‌دردی می‌کنم، آرومتر برخورد می‌کنم و حتی موزیکی که تو کلینیک پخش می‌کنم، دقت بیشتری روش دارم. گاهی لازمه بری اون سمت صندلی تا بفهمی چطور باید با اونایی که درد دارن، مهربون‌تر باشی.