پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۰۴ ۲۳:۲۰ ۱۷ بازديد
من رضا معینی هستم، دندانپزشک کلینیک اپکس. امروز یکی از اون روزهای شلوغ و پر مراجعه بود که واقعاً تا لحظه آخر بیوقفه درگیر درمان بیماران بودم. حسابی خسته شده بودم و منتظر بودم کارم تموم بشه که آخرین بیمار وارد اتاق شد؛ یک پسر کوچولوی ۴ ساله، خجالتی و بیقرار.
واقعیت اینه که معمولاً کار دندانپزشکی کودکان نیاز به تخصص خاص خودش داره و بهتره به متخصص مربوطه ارجاع داده بشن، ولی مادر این کودک، از اون دسته مراجعهکنندههایی بود که سالهاست کلینیک اپکس رو انتخاب میکنه و همیشه برای درمان خودش هم پیش من میاد. با اعتماد کامل، خواست که من کار دندون پسرش رو انجام بدم، چون به گفته خودش، فقط به من اطمینان داره.
با اینکه کار سختی بود و بچه همکاری زیادی نمیکرد، تمام تلاشم رو کردم که بدون ترس و ناراحتی، درمانش رو انجام بدم. وقتی کار تموم شد و پدر و مادرش با لبخند و چشمهای پر از رضایت و قدردانی ازم تشکر کردن، خستگی تمام اون روز از تنم بیرون رفت. همون لحظه یادم اومد که چرا عاشق این کارم.
درست مثل روزهایی که بیمارانم برای ایمپلنت در رشت به من مراجعه میکنن و بعد از درمان با لبخند بیرون میرن، این حس رضایت و اعتمادِ بیقیمت، چیزی نیست که با هیچ خستگیای عوضش کنم.
واقعیت اینه که معمولاً کار دندانپزشکی کودکان نیاز به تخصص خاص خودش داره و بهتره به متخصص مربوطه ارجاع داده بشن، ولی مادر این کودک، از اون دسته مراجعهکنندههایی بود که سالهاست کلینیک اپکس رو انتخاب میکنه و همیشه برای درمان خودش هم پیش من میاد. با اعتماد کامل، خواست که من کار دندون پسرش رو انجام بدم، چون به گفته خودش، فقط به من اطمینان داره.
با اینکه کار سختی بود و بچه همکاری زیادی نمیکرد، تمام تلاشم رو کردم که بدون ترس و ناراحتی، درمانش رو انجام بدم. وقتی کار تموم شد و پدر و مادرش با لبخند و چشمهای پر از رضایت و قدردانی ازم تشکر کردن، خستگی تمام اون روز از تنم بیرون رفت. همون لحظه یادم اومد که چرا عاشق این کارم.
درست مثل روزهایی که بیمارانم برای ایمپلنت در رشت به من مراجعه میکنن و بعد از درمان با لبخند بیرون میرن، این حس رضایت و اعتمادِ بیقیمت، چیزی نیست که با هیچ خستگیای عوضش کنم.
- ۰ ۰
- ۰ نظر