سه شنبه ۰۲ تیر ۰۵

یه چرخ سفالو کلی گل...

سلام من رضا معینی هستم دندونپزشکی که تجربیاتشو با شما در میون میزاره.

یه چرخ سفالو کلی گل...

۱۱ بازديد
یکی از مریضام بهم گفت یه کارگاه سفالگری هست آخر هفته‌ها برگزار می‌شه. با خودم گفتم: «چرا که نه؟ سفال با دندون که فرق داره، ولی هر دو با دست سر و کار دارن!»
رفتم اون کارگاه. اولش که وارد شدم، همه چی پر از خاک رس و بوی گل بود. نه از ماسک و روپوش سفید خبری بود، نه از یونیت و چراغ‌های تیز. یه چرخ سفال بود، چند تا آدم ذوق‌زده، و یه مربی که هی می‌گفت: «گل رو حس کن، زور نزن، راه بیفت باهاش.»
دستام که رفتن توی گل، انگار یه دنیای جدید باز شد. اون نرمی، اون انعطاف... هیچی کم نداشت از درمان ریشه یا ترمیم یه دندون! ولی فرقش این بود که اینجا خبری از استرس نبود. خراب می‌شد؟ اشکالی نداشت. له می‌شد؟ از اول.
تو مطب، اشتباه یعنی درد برای بیمار. اینجا، اشتباه فقط بخشی از مسیر بود.
دو ساعت با گل ور رفتم تا یه چیزی شبیه لیوان ساختم. البته بیشتر شبیه فنجون کج و معوج بود، ولی واسه من اندازه یه اثر هنری باارزش بود.
اون روز فهمیدم چقدر خوبه آدم گاهی از دنیای حرفه‌ای خودش فاصله بگیره، بره یه جا که هیچی بلد نیست، و از صفر شروع کنه. حتی اگه یه لیوان کج باشه، حس ساختنش با دستای خودت یه جور لذت خاص داره که تو هیچ مطب و درمانی نیست.
از اون روز به بعد، هر وقت حس می‌کنم ذهنم گره خورده، یاد اون گل و چرخ و آرامش کارگاه می‌افتم. شاید اگه دندون پزشکی رو انتخاب نمیکردم قطعا سمت سفالگری میرفتم اما مطمئنم که به عنوان شغل دوم و تفریحی برای ارامش خودم بهش فکر میکنم .
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بلاگ 9 ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.